.top{background:url('http://payamblog.com/tem/33/top.jpg') no-repeat top right;}
<>
.

اصول شخصيت بخشيدن به فضاهاي شهري در ايران «مکان مطالعه: شهر يزد» نگارش: جلال فروزانفر – فارغ التحصيل دکتراي شهرسازي از دانشکده هنرهاي زيبا – دانشگاه تهران چکيده: در دو دهه اخير فضاهاي شهري بسياري در ايران شکل گرفته است که کمتر داراي «تشخص» هستند. بنظر مي‌رسد اين نکته در شکل گيري شخصيت شهروندان تاثير سوء داشته است. در اين مقاله سعي بر آن است، به اصولي که ميتواند به شخصيت بخشيدن فضاها در ايران کمک کند پرداخته شود.   “The principles of personification of the urban spaces in Iran” The place of study: Yazd   Written by: Jalal Forouzan Far, the Doctorate graduate in the field of “urban planning” from faculty of “Fine Arts”- Tehran university Abstract: In the recent 2 decades, many urban spaces are formed in Iran, less of which have “personality” It seems that this point has had bad effect on the personality of the citizens.   شهرهاي ما همانطور که لوئيس ممفورد مي‌گويد: « مکان حساس عصر ماست» (مزيني، م، 72، 161) وي از شهرهاي امروزي راضي نيست و در اين زمينه مي‌گويد «ساختمانهاي جديد و محلات جديد نظمي خشک و مقيد دارند و فاقد «تشخص» هستند که در خود انسان، است» (همان، 161) سپس وي در ارتباط با شهرهاي آمريکايي با آنهمه ثروت و قدرت به انتقاد مي‌پردازد و مي‌گويد: « اين شهرها از نظر معماري و هم از نظر اجتماعي چنان فاقد شخصيت است که پست‌ترين محلات قديمي، حتي با زشتي و بي‌نظمي، خود «با شخصيت و مغتنم به حساب مي‌آيند» (همان، 161) آنگاه به شهرهاي گذشته توجه مي‌کند و روي وحدت بصري، هماهنگي و فرم‌هاي دلپذير آنها تأکيد مي‌ورزد و مي‌گويد: «شهر در گذشته به هر طريقي که آدميان آن را مي‌ساختند واجد وحدتي بصري بود که با فرم‌هايي که به تدريج پيچيدگي مي‌يافت، شيرازه زندگي اجتماعي جوامع را بوجود مي‌آورد» (همان، 163) ممفورد به تمايل ضد و نقيض عصر حاضر اشاره دارد و از ناپديد شدن شهر در عرصه شهرنشيني شتابان گله مي‌کند. آنگاه به گسستگي شهرها و نتايج اندوهناک آن پرداخته و مي‌گويد « ترقيات فني در شر از جمله راه‌آهن، پل، شاهراهها با بي‌اعتنايي، فضاي شهر را بريده و تجزيه کردند و بجز از هم گسيختگي شيرازه شهر ره به جايي نبردند» (همان، 164) در پايان وي از راه‌حل‌هاي مکانيکي در قالب‌هاي خشک براي حل مشکل شهرها سخن مي‌گويد «اما تا زماني که مقاصد انساني و عامل انساني ناديده انگاشته شود اين طرز تفکر، ابتکار معمار و شهرساز را تحت تاثير قرار داده و از آن بدتر نتيجه اين عدم ابتکار، رويش پراکندگي بر پيکر شهرهاست که به زحمت مي‌توان آن را «شهريت» ناميد.» (همان، 165) آنچه از سخنان ممفورد که براي اولين بار از شخصيت شهرها گفته است برداشت مي‌کنيم عبارت است از اينکه شخصيت يعني وحدت بصري، هماهنگي و فرم‌هاي دلپذير که شيرازه زندگي اجتماعي را بوجود مي‌آورد و بي‌شخصيتي يعني توسعه شتابان، گسيختگي، تجزيه و نسج پراکنده، که به زحمت مي‌توان آن را شهريت ناميد. اکنون با عنايت به اين مقدمه فرضيه‌اي بنيان مي‌شود که شخصيت‌هاي منسجم موجب وحدت، هماهنگي و انسجام بافت و ساخت‌هاي شهري مي‌شوند و انسجام در بافتهاي شهري موجب ساخته شدن شخصيت منسجم شهروندان مي‌شود. امري که اکنون و به دنبال گسيختگي بافت‌هاي شهري موجب پديدار شدن شخصيت‌هاي نامتعادل، نامتوازن و ناهمساز گرديده (بناها و آدم‌هاي شيزوفرنيک) و آسيبهاي شهري ظهور و بروز کرده‌اند. از اينرو جهت آزمون فرضيه، سه محله در شهر يزد (صفائيه، امامشهر و گودال مصلي) به روش زمينه‌ يابي و با 300 آزمون شونده مورد مطالعه قرار گرفته و در پايان 14 اصل به عنوان اصول شخصيت شهرها و فضاهاي شهري از اين مطالعه استخراج گرديده است.   نتيجه‌گيري: معيارهاي بيان شده که از آزمون فرضيه استخراج شده‌اند ميتواند به عنوان معياري براي ارزيابي بافتهاي شهري بکار رود. در واقع اثبات فرضيه اين نگارنده نيز با اين اصول قابل انجام است. فرضيه آن  است که بافتهاي قديم داراي شخصيت و انسجام هستند، اين حاصل افکار منسجم (که دخالت غير در آن بسيار کم است) و افکار منسجم، محصول بافتهاي منسجم شهري است و در ادامه اين فرضيه با تاکيد بيان شد که بافتهاي جديد فاقد شخصيت و انسجام هستند و اين حاصل افکار پراکنده (که دخالت غير در آن بسيار زياد است) و افکار پراکنده محصول بافتهاي گسسته و بدون معني است. به بيان ديگر ميتوان گفت در گذشته بين بافتها و عناصر با معني شهري و ذهن معني‌جوي شهروندان ارتباط زباني، علامتي، معنوي و پديده‌اي برقرار بود و اين موجب رشد و تعالي شهروند و شهر مي‌شد و شخصيت هر دو توسط فرهنگ پذيري تضمين مي‌‌گشت. اما ميان عناصر و بافتهاي پراکنده جديد و ذهن پراکنده شهروندان ارتباط زباني برقرار نمي‌شود و اين به ابتذال مستمر شهر و شهروند مي‌انجامد. ابتذالي که شهر را به ناکجا و شهروند را به نادانايي به خويش و شهر خويش مي‌کشاند. اين امر موجب خواهد شد چنانچه انديشه‌اي در ذهن سوسو مي‌زند به شکل توده‌اي برهنه بماند و چنانچه عنصري در شهر به معني سازي بپردازد کسي توانايي درک و فهم آن را نداشته و اين معني در آن عنصر مستتر خواهد ماند و بدين سبب ارتباط فرهنگي ميان مردمان در شهر ابتر خواهد شد.     طرح شماره 5   طرح شماره 6   طرح شماره 7   طرح شماره 8     طرح شماره 9     طرح شماره 10     22   حال با  توجه به اين مطالعات ميداني مي‌توان به اصولي دست يافت که مي‌تواند در شخصيت بخشيدن به فضاهاي شهر به ما کمک نمايد.   نتيجه‌گيري :   22 23   24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  34  35   36      37   38  39  40 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} واکاوي در طرحهاي جامع شهر يزد (1382 – 1352) (ايده‌ها، واقعيت‌ها، نيازها) نگارش: جلال فروزانفر – فارغ التحصيل دکتراي شهرسازي از دانشکده هنرهاي زيبا – دانشگاه تهران چکيده: در سه دهه گذشته، سه طرح جامع براي شهر يزد تهيه شده است. اين طرحها داراي ايده‌هايي براي توسعه و عمران شهر بوده‌اند. اما اينک با واقعيت‌هاي ناخوشايندي در شهر روبرو هستيم که نه تنها با ايده‌هاي طرح ارتباطي ندارد که گاه در تقابل با آن قرار دارد. در اين مقاله ايده‌هاي هر سه طرح، واکاوي و سپس واقعيت‌هاي موجود در شهر يزد در قبال طرح اول و بويژه طرح دوم، بيان و آنگاه به پيش بيني چگونگي به وقوع پيوستن يا ناپيوستن ايده‌هاي طرح سوم پرداخته مي‌شود.   “Search in Yazd Master plans” [(1352- 1382)(1973- 2003)] (Ideas, facts- needs) Written by: Jalal Forouzan Far, the Doctorate graduate in the field of “urban planning” from faculty of “Fine Arts”- Tehran university Abstract: In the recent 3 decades, 3 Master plan have been provided for Yazd. These plans had some ideas for planning of city. But, now we are witnesses to some undesirable facts in the city, having no relation to the ideas of the plan & some times are opposite it. In this article the ideas of three plans are inspected & the available facts in Yazd in the first plan & especially the second plan, are stated & then the way of incidence or non- incidence of the third plans’ ideas are inspected.   قرارداد تهيه طرح جامع اوليه يزد در سال 1352 با مهندس مشاور دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران منعقد شد. مشاور كه از بنيه علمي بالايي برخوردار بود از دانشمنداني مانند پرفسور كواراني رئيس دانشكده معماري و شهرسازي رم، پرفسور ميكارا استاد معماري و شهرسازي همان دانشكده، پرفسور منوچهر مزيني، پرفسور محمود توسلي و پرفسور منوچهر طبيبيان از اساتيد دانشكده هنرهاي زيبا و گروهي ديگر از اساتيد و دانشجويان سود مي‎برد، شروع به تهيه طرح نمود. مرحله اول در تاريخ 21/5/1354 به تصويب رسيد و مرحله دوم به دلايل سياسي و اقتصادي به تأخير افتاد تا سرانجام با وقوع انقلاب طرح با همة شايستگي‎هايي كه دربرداشت متوقف شد. در تاريخ 18/10/58 طرح با تغييراتي به وسيله واحد شهرسازي سازمان عمران اراضي استان يزد تحت عنوان مرحله سوم به تصويب رسيد.اين طرح پس از تصويب، هيچگاه به شهرداري يزد ابلاغ نشد، ولي شهرداري در ارتباط با دانشكده هنرهاي زيبا بعضي از مشكلات خود را حل و فصل مي‎كرد. در سال 1361 مشاوران ديگري سعي در بروز كردن طرح نمودند كه ره به جايي نبردند ولاجرم ضرورت تجديدنظر طرح جامع اوليه تشخيص و به سال 1362 قرارداد تهيه طرح با مشاور شهربد منعقد گرديد. به اعتقاد اين مشاور دلايل تجديدنظر كلي عبارتند بودند از: اول: عدم انسجام شهر، دوم: تغييرات عمده در كاربريهاي شهر، سوم: نقض عمده محدوده شهر، چهارم: ساخت و ساز بي‎رويه، پنجم: تحولات اقتصادي، اجتماعي پس از انقلاب. (طرح جامع دوم – مهندسين مشاور شهربد – 1363) از اينرو طرح به سرپرستي پرفسور سيدمحسن حبيبي استاد دانشگاه تهران تهيه و در تاريخ 23/12/63 به تصويب شوراي عالي معماري و شهرسازي ايران رسيده و به شهرداري يزد ابلاغ گرديد. اين طرح نيز داراي مباني تئوري بالايي بوده و ايده‎هاي مناسبي را دربرداشت. در پايان مدت اجراي طرح اين نگارنده جهت تهيه رساله فوق ليسانس شهرسازي به سال 1372 به کاوش و ارزيابي طرح جامع تحت عنوان تاثيرات طرح جامع يزد بر سازمان فضايي شهر تحت سرپرستي استاد محمود توسلي از تهيه کنندگان طرح اول و استاد سيد محسين حبيبي از تهيه کنندگان طرح دوم در دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران پرداخت و نکات قوت و ضعف طرحها و اجراي آنها را بيان نمود. در تاريخ 31/6/1378 پس از گذشت 15 سال قرارداد تهيه طرح جامع سوم يزد با مهندسين مشاور عرصه منعقد شد و مشاور پس از فراز و نشيب‎هاي بسيار، هم اكنون به انتهاي تهيه طرح نزديك مي‎شود. اين طرح نيز داراي چند ايده و تفاوت نسبت به طرحهاي قبلي است كه در طي اين نوشتار بدان اشاره مي‎شود. اكنون به تفكيك، ايده‎ها‎ي هر سه طرح، واكاوي و سپس واقعيت‎هاي موجود شهر يزد در قبال طرح اول و بويژه طرح دوم بيان و آنگاه به پيش‎بيني چگونگي به وقوع پيوستن ايد‎ه‎هاي طرح سوم خواهيم پرداخت. در انتهاي نوشتار نيازها، خواست‎ها، مسايل و پيشنهادات در ارتباط با آينده شهر يزد بطور فهرست‎وار بيان خواهد شد. 1- طرح جامع اول : مفاهيم و اصول طرح پيشنهادي: 1-1- ايده‎ها : طرح باتوجه به 5 اصل كه در شهر يزد حائز اهميت است تدوين مي‎شود: 1- شناخت و بازيابي خصوصيات شهر قديم و جبران صدماتي كه در نيم قرن به آن وارد شده است. 2- شناخت شهر جديد و دلايل عدم كارآيي آن. 3- مطالعه جهات توسعه شهر و محاصره شهر قديم توسط موانع طبيعي و مصنوعي به دليل تضاد شهر جديد. 5- تجهيز همه جانبه تمامي شهر، منطبق با استانداردهاي امروز شهرسازي در مقياس شهر و منطقه. - پيشنهاد مي‎شود: 1- براي توسعه بخش جديد قوانيني در نهايت سادگي و صراحت تدوين شود و تغييرات گوناگون بسوي سوداگري و بي‎نظمي بوجود نيايد. 2- توسعه شهري بايد در داخل محدوده‎اي معين جاي داده شود تا شهرداري از بار سرويس‎دهي برآيد، ضمناً اين امر از بالا بردن قيمت زمين‎ها به دليل داخل محدوده قرار گرفتن جلوگيري مي‎كند. 3- بين دو شهر قديم و جديد، قسمت‎هاي اداري، خدماتي، مركز شهر و ... متمركز شود. 4- سيستم واحدي از عناصر معمارانه جبهه‎هايي از بافت قديم كه برش خورده را بايد زينت نمايد. 5- عناصر معمارانه بايد شبكه‎بندي ادامه فضاها در داخل بافت قديم را تشكيل دهد و خلاء ميان آنرا پر كرده و مبدل به جا براي مدارس، سرويس، مغازه، پاركينگ و بازار... كند. 6- محل اتصال بين شهر قديم و جديد، خيابان شش بهمن تعيين مي‎شود. 7- تحقيقات دو نوع سكني گزيني بايد انجام شود. 8- معيارهاي صحيح جهت مرمت انتخاب شود. 9- اطراف گذرها به دليل ناقص شدن ساختمانها نبايد تعويض شود. 10- گذرهاي اصلي تعريض شود تا جهت حركت يك طرفه وسيله نقليه فراهم شود. 11- كاروانسراها به پاركينگ مبدل شده ولي ديوار آنها بهمان شكل باشد. (طرح جامع يزد، دانشكده هنرهاي زيبا، 1352) (نقشه‌هاي شماره 1 تا 16 مربوط به طرح جامع اول يزد – مأخذ: فروزان‌فر – ج – 72) 2-1- واقعيت‎ها: با توجه به وقوع انقلاب، اين طرح با وجود قابليت‎ها و ارزش‎هاي فراواني كه در برداشت، فرصت ظهور و بروز نيافت. اما طرح در تاريخ 18/10/58 به وسيله واحد شهرسازي سازمان عمران اراضي استان يزد با تغييراتي تحت عنوان مرحله سوم به تصويب رسيد ولي هيچگاه اين طرح به شهرداري ابلاغ نشد. (تصاوير 17 تا 21) 1- طرح جامع دوم: 1-2- ايده‎ها: - رشد شهر به معناي واقعي آن بايد دروني باشد و بجاي سرمايه‎گذاري در عرصه‎هاي خارج و ايجاد ارتباطات برون شهري، سرمايه‎گذاري در درون شهر، دروني كه در حال متلاشي شدن است (كالبد مرده) فعاليت‎ها را از سر گيرد تا شهر مفهوم جديد يابد. - توزيع برابر و عادلانه تأسيسات و تجهيزات شهري. - توزيع مناسب كارگاههاي توليدي در درون شهر بويژه در بافت قديم. - اين توزيع خصلت توليدي شهر را ارتقاء كمي داده و تكنولوژي در خدمت مردم قرار مي‎گيرد. - رشد دروني شهر موجب پراكنش مجدد انسان در فضا، برداشتن تمايزات اجتماعي، مقابله با هرگونه سلطه‎جويي فضايي، كالبدي و فرهنگي خواهد شد. - كليه فعاليت‎هاي اقتصادي، توليدي، خدماتي، آموزشي و بطور كلي اجتماعي در واحدهاي ارائه شده در تقسيمات كالبدي وجود دارد. - بدين‎سان هيچ محدوده‎اي نسبت به محدوده ديگر ارجحيتي نداشته بلكه به گونه‎اي هماهنگ، منسجم و يكدست مي‎باشد. - طراحي كنترل شده شهر و اجراي دقيق آن و همزمان بايد در سطح منطقه نيز صورت پذيرد، پيشنهادي است كه موجب مي‎شود شهر از رشد جمعيتي معقول بهره‎مند شود. - به ديد موزه‎اي به شهر نگاه نمي‎شود زيرا انسان به فضاي زنده شهر نيازمند است. - با توجه به رشد دروني شهر نياز به بسيج و مشاركت و مديريت خود شهروندان است. - ساماندهي مجدد در سلسله مراتب شريانها بايد مبناي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي لازم را دارا باشد وگرنه هرگونه تلاشي جنبه آزمايشگاهي خواهد داشت. - امكان عادت به زندگي جمعي در بافت قديم كه در تقابل با فردگرايي است مي‎تواند الگويي براي طراحي جديد باشد. - فعاليتهاي اجتماعي – فرهنگي و جمعي كه در عمق هر مرحله وجود دارد از عوامل مؤثر در طراحي واحدهاي شهري جديد است. - به اين ترتيب واحدهاي شهري جديد ديگر مكاني براي تظاهرات و تمايزات اجتماعي نيستند. (اعيان ‎نشيني، فقيرنشيني، جديد و قديم) بلكه هر يك مكاني است براي (كار، رفت و آمد، سكونت و تفريح) - وجود عملكردهايي در شهر كه مي‎تواند به كاركردهاي جديد اختصاص يابد، اين مكانها با تزريق كاركردهاي شهري جديد مي‎توانند چون گذشته تبديل به مكانهاي اجتماعي، فرهنگي فعال شده و تقسيم فضايي شهر بين كاركردهاي متفاوت (مسكوني، اداري، تجاري، فرهنگي و ...) به حداقل ممكن و مطلوب خود برسد. - بايد از ستايش بي‎منطق بافت‏هاي قديم خودداري كرد و بافت قديم را با ديد صنعت سياحتي براي نگهداري محلات و تبديل آن به شيئي براي بازديد‎كنندگان درآورد. - منطقه‎بندي براساس تمايزات اجتماعي و شهري مي‎باشد و برنامه‎ريزي كه بر مبناي چنين منطقه‎بندي باشد راهي ندارد جز پافشاري بر تمركز اقتصادي – اداري در شهر. - اما منطقه‎بندي مورد‎نظر طرح اساسش پراكنش دوباره جمعيت و ساختمان مي‎باشد. پراكنشي كه بر مبناي تراكم متوسط جمعيت و ساختمان است و در بعضي نقاط حتي مجبور به جابجائي‎هاي جمعيتي‎ مي‎شود. اين سازماندهي فضايي مجدد، قابل انعطاف و دگرگوني است و هزينه‎اش پايين بوده و استفاده از مصالح بومي را ممكن مي‎سازد. - چنين تفكري، سرمايه‎گذاري سنگين در زمينه تجديد ساختمان كالبد شهر را نفي مي‎كند و بجاي آن در زمينه‎هاي صنعت و كشاورزي سرمايه‎گذاري خواهد شد. - يكي از راستاهايي كه منطقه‎بندي شهري براساس آن انجام مي‎پذيرد برنامه‎ريزي و تجديد ساخت اجتماعي و فضايي است. - بدين‎سان شهر داراي 5 منطقه خواهد بود. 1- منطقه باغداري صنعتي، 2 صنعت خانگي و دولتي، 3- مبادله‎اي بين شهري و بين ناحيه‎اي، 4- صنايع سنگين و سبك، 5- منطقه فرهنگي. - در زمينه اندازه شهر رشد شهر در درون و رشد موزون و هماهنگ ديگر نقاط زيستي منطقه دو مقوله‎اي هستند كه با عوامل زير در ارتباطند: 1- كاهش تقابل‎هاي اجتماعي – اقتصادي و فرهنگي شهر با ساير نقاط 2- آهنگ پراكنش مجدد انسان در شهر و منطقه 3- تعداد كانونهاي زيستي با اين ديدگاه توسعه شهر ابتدا متوقف و سپس تحت نظم و كنترل درمي‎آيد كه اين امر بسيار كم‎خرج است. - رشد شهر در درون، سرمايه‎گذاري سنگين طرحهاي جديد را نفي مي‎كند. - تراكم جمعيتي ناخالص در سالهاي 66 و 70 بين 90 و 100 نفر در هكتار و زمين مورد نياز 2926 و 3576 هكتار خواهد بود. - گسترش شهر در اين دو سال برنامه‎اي عملاً 4800 و 6200 هكتار اختيار كرده است. با قبول واقعيت موجود براي سالهاي برنامه‎اي 66 و 71 عملاً شهر در پايان ده سال 2633 هكتار زمين ذخيره خواهد داشت. - بدين ترتيب هرگونه گسترش به اطراف بعد از سال 71 نفي شده است. چون اگر اين گسترش فراتر رود شهر به حجم غول‎آسايي رسيده و كليه سرمايه‎گذاريهاي منطقه‎اي را به خود اختصاص مي‎دهد. - بدين لحاظ تشكيلات اجتماعي – فضايي به دو دليل 1- ساماندهي جديد توليد در شهر كه به توزيع عادلانه درآمد منجر خواهد شد و 2- بازسازي مناطق فرسوده از طريق سوق دادن سرمايه‎گذاريها نفي هرگونه تمايز و تباين شهر را به دنبال دارد. - از ديگر نتايج اين تشكيلات، الف: آزاد شدن بسياري از سطوح براي كاربريهاي جديد در محلات قديمي. ب: محدوديت گسترش كه موجب بالا رفتن كارايي تأسيسات زيربنايي خواهد شد. - برعكس شهرهاي جديد، انسان هويت خود را باز مي‎شناسد و موجب تسلط انسان و نه مسلط بر او خواهد شد. (شهرهاي جديد به وسيله جاده‎هاي سريع‎السير و معماري گرانقيمت و شهرسازي گسترش پيدا مي‎كند.) - در زمينه شهر قديمي بيان شده است كه يكي از دلايل جدايي اين شهر با بافت جديد، جدايي اجتماعي، كالبدي بافت قديم است. - بافت قديم داراي جذابيت اجتماعي – فرهنگي است. - از دلايل ديگر جدايي بافت قديم با ساير نقاط وجود گروههاي كار سنتي در حال فروپاشي، كه مي‎تواند با استفاده از روحيه تعاون آنها براي بازسازي كالبدي شهر قديم سود برد. - يكي از ويژگيهاي بافت قديم امتزاج كارگاهها به فضاي مسكوني و تمايل به زندگي در نزديكي محل كار است. - در زمينه مركز شهر آنچه اين مجموعه را مي‎سازد، راسته پياده مركزي شهر بعلاوه مركز جديد شهر است. - مركز شهر از اين پس نقش والايي را در پيشرفت اجتماعي، فرهنگي، توليدي شهر بازي مي‎كند. - اين مركز، فضايي براي استراحت، كشف و تفكر در خواهد آمد كه در آن ساكنانش هم خود و هم همديگر را از طريق بيشمار ارتباطات كه به فضا – زمان پيرامونشان دارند درك مي‎كنند. - بدين ترتيب مركز شهر مكان تبادلات اجتماعي – اقتصادي – فرهنگي، منطقه‎اي و كشوري مي‎گردد. - ضمناً اين مركز مكاني آموزشي است. چون به شهروند اجازه مي‎دهد كه در آنجا مجموعه‎ قدرتهاي ذهني، عيني خويش را بكار اندازد و يا به عبارتي شهر را بسازد و روابط اجتماعي را سامان دهد. - در مورد چگونگي مداخله شهرسازانه در بافت قديم شهر پيشنهاد مي‎شود براي جلوگيري از مهاجرتهاي بي‎رويه بايد در نقاط ديگر سرمايه‎گذاري و رشد و توسعه كانونهاي زيستي اطراف صورت گيرد و در پي توازن و تعادل مهاجرتهاي درون منطقه‎اي، آهنگ رشد جمعيت شهر كند مي‎شود. - هدف تنها از ميان بردن ناسازگاريهاي شهر قديم نيست بلكه از ميان بردن فرسودگي انسانهايي است كه در اين مكان مي‎زيند. - محلات قديمي مي‎توانستند با اندك بهسازي حفظ شوند ولي مهاجرتهاي درون شهري بسوي محلات جديد (صفائيه و ...) و جايگزيني و جابجايي پي در پي مهاجران تازه به شهر و نبود تأسيسات و تجهيزات لازم و شايسته موجب فرسودگي اين بخش شده است از اينرو از اين پس اين محلات مجموعه‎اي از احجام شهري خواهد بود كه بر مبناي توليد محله‎ها شكل خواهند گرفت. به گمان طرح، بازار بجاي واسطه‎اي براي مبادلات مي‎تواند يك منطقه توليدي و مكاني براي مبادلات اجتماعي و فرهنگي باشد. (طرح جامع يزد، 1363، شهربد) 2-2- واقعيت‎ها: - رشد شهر به معناي واقعي بيروني بوده است و بجاي سرمايه‎گذاري در درون شهر در  عرصه‎هاي خارج و ارتباطات برون شهري سرمايه‎گذاري شده و درون شهر در حال متلاشي شدن مي‎باشد. - تأسيسات و تجهيزات شهري به گونه‎اي نابرابر توزيع شده است. - در بافت قديم بجاي تقويت و توزيع متناسب كارگاههاي توليدي، از آنچه داشته است نيز دست مي‎كشد. - پراكنش مجدد انسان در فضا رخ نداده و تمايزات اجتماعي، اقتصادي، كالبدي، فرهنگي و بطور كلي فضايي بوجود آمده است. - اكنون برخي محدوده‎ها بر ديگر محدوده‎ها ارجح شده و به گونه‎اي ناهماهنگ و نامنسجم مي‎باشد. - با توجه به رشد بيروني شهر از مشاركت خود شهروندان به معناي واقعي كلمه در جهت توسعه صحيح شهر خبري نيست و مردمان در كارهاي روزمره مستغرق شده‎اند و از ساخت جامعه خود بصورت يك كل و نقششان در آن ميان آگاهي ندارند. سازماندهي در سلسله شريانها بر مبناي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي در برخي موارد نبوده است. براي مثال ميتوان از بلوار بسيج و عدم توجه به انسجام اجتماعي و فرهنگي قسمتي از بافت نام برد. اين جريان به از هم گسيختگي  كالبدي، اجتماعي و فرهنگي قسمتي از بافت كهن شهر منجر شد. توجه به زندگي جمعي در بافت قديم كه قرار بود مبناي طراحي در بافت جديد قرار گيرد عملي نشده و حتي در تقابل با آن است. - واحدهاي شهري جديد مكاني براي تمايزات و تظاهرات اجتماعي شده است.محلات اعيان نشين، فقيرنشين، جديد و قديم نشانگر اين نكته مهم اجتماعي است. در ارتباط با بافت قديم شهر، نه تنها ديدها سياحتي نبوده بلكه بسيار سرگردان بوده است. - منطقه‎بندي خود موجب تمايزات اجتماعي و شهري مي‎شود. اما ديدگاه طرح آن بوده است كه منطقه‎بندي اساسش بر پراكنش دوباره جمعيت و ساختمان باشد كه در دام تمايزات اجتماعي گرفتار نيايد. اما با توجه به رشد بيروني شهر و عدم اجراي پراكنش دوباره جمعيت و ساختمان اين عدم توجه به برنامه موجب تمايزات اجتماعي شده است پنج منطقه شهري (بجز صنايع سنگين اطراف جاده يزد – تهران و يزد – كرمان) به اجرا درنيامده است. - چون اندازه شهر موزون و هماهنگ نيست خود به افزايش تقابل‎هاي اجتماعي- اقتصادي – فرهنگي شهر با ساير نقاط استان انجاميده است. - شهر يزد حالت ماكروسفالي پيدا كرده است و حجم غول‎آسايي از سرمايه‎گذاريهاي منطقه‎اي را بخود اختصاص داده است. - از آنجا كه شهر با روئيدن قارچ‎گونه مجتمع‎هاي مسكوني در حاشيه خود بسوي از دست دادن هويت قدم برمي‎دارد موجب تسلط بر انسان گرديده و تسلط انسان بر او كاسته شده است. - راسته پياده كه محلي براي ارتباط، تفكر، شناخت، سياحت و .... پيش‎بيني شده بود به اجرا درنيامده است. - بازار كمافي‎سابق مكاني براي مبادله كالاست و مكاني براي مبادلات اجتماعي، فرهنگي نشده است. (فروزان فر، ج 72، 346) (نقشه‌هاي شماره 22 تا 29) 3- طرح جامع سوم: 1-3- ايده‎ها‍:پيشنهادات طرح و برنامه‎هاي هدايت توسعه : الف- تهيه طرح كل و كلان‎نگر ساختاري، راهبردي در مقياس منطقه شهري (در طرح توسعه و عمران ناحيه) ب- تهيه طرح مجموعه شهري يزد در سطح دوم (حوزه نفوذ آستانه اول) مجموعه‎هاي كانونهاي شهري يزد – شاهديه،‌ حميديا، زارچ زيستگاه واحد با جمعيتي در سطح اول مراكز شهري برنامه‎ريزي يكپارچه براي اين مجموعه. ج- تهيه طرح‎هاي تفصيلي و طراحي شهري و طرحهاي اجرايي د- الگوي طراحي شهري سيال : -در سه زمينه تقسيمات شهري، تراكم ساختماني و كاربري اراضي داراي انعطاف باشد. و همچنين در سيستم برنامه‎ريزي نظام يافته (سيستماتيك) الگو به شكل وسايل، روشها و اهداف نظام مي‎يابد. نظام فرايندي FEED BACK الگوي توسعه درون‎زا و چند هسته‎اي خطي. - در جهت حفظ باغات و فضاهاي بازشهري ضمن تعريف تراكم ساختماني و توزيع خدمات مناسب در اراضي باير. هـ - پيشنهادات ايجاد توازن در سازمان فضايي شهر : - تعريف مناطق همگون براي مديريت شهري. - منطقه‎بندي عملكردي و سلسله مراتب خدمات شهري. - چند منظوره‎كردن مجموعه مراكز اداري جديد شهر و ايجاد خدمات جنبي و شهري در آن. - ايجاد كاربريهاي مرتبط در سطوح آموزش عالي . - ضرورت تهيه طرح‎هاي اجرايي بدنه‎سازي، طراحي شهري، ساماندهي ميادين و صحن‎هاي شهري. - ضرورت تهيه طرح‎هاي تفصيلي و ساماندهي. - تجزيه عملكردهاي غالب ارتباطي و اجتماعي شبكه معابر. - اولويت طرح‎هاي عمراني در نواحي مركزي مناطق. - تهيه طرح راهبردي، ساماندهي بافت تاريخي، طرح همپيوند ساختارهاي داراي پويايي تاريخي و ساختارهاي جديد شهري. - حفظ باغات و مزارع  (نقشه شماره 30) 2-3- واقعيتهاي آتي: در اينجا ابتدا به ارزيابي طرح سوم مي‌پردازيم. و اجرا يا عدم اجراي طرح را به آينده (10 سال آتي) موكول مي‎كنيم، آنگاه ايرادات سازمان اجرايي طرح جامعه يزد مورد مداقه واقع  و سپس به چند نياز اصلي در شهر به طور خلاصه اشاره مي‌‌شود. بنظر من چند نكته مثبت در طرح سوم به چشم مي‌خورد. الف) انسجام بخشيدن به سلسله مراتب شبكه شهري: در واقع بدون اضافه كردن شبكه دسترسي در شهر، به تكميل سلسله مراتب خيابانها و شبكه‎هاي شهر بسنده شده است. اين امر علاوه بر دسترسي آسان، از هزينه‌هاي سنگين كه بر عهده شهرداري در ده سال آينده خواهد بود كاسته شده است و ازاينرو شهرداري مي‎تواند درآمدهاي حاصله خود را در ديگر بخشهاي شالوده‌اي شهر از جمله تاسيسات و تجهيزات شهري، فضاهاي سبز و باز، عملكردهاي عمده شهري، و ديگر موارد مورد نياز هزينه نمايد. ب) موقعيت و شكل مركز جديد شهر و ارتباط آن با مركز قديم: مركز شهر از اين به بعد به شكل خطي است كه از دروازه قرآن آغاز و تا ميدان ابوذر ادامه خواهد يافت. گرچه در اين مسير هسته‌هاي تجاري،‌اداري، آموزشي در مقياس شهر به فواصل وجود داشته و يا در نظر گرفته شده است. پس سيستم مركز جديد شهر يزد سيستم خطي – هسته‌اي خواهد بود. بعلاوه دو مبدل، ميان مركز قديم و جديد در نظر گرفته شده كه كارشان مرتبط ساختن دو مركز شهر مي‌باشد. اين مبدلها كه بجاي راسته پياده پيش بيني شده در طرح دوم نقش ايفا مي‌كند بنظر ميرسد در عمل و اجرا به گونه‌اي معقول عمل كند. ضمن اينكه مركز قديم شهر يزد نيز به شكل خطي (خيابان قيام)در نظر گرفته شده كه هسته‌هاي مرتبط با آنرا بازار، دانشگاه و استانداري سابق شكل مي‌دهند. ج) استقرار عملكردهاي شهري به شكل غير ثابت: يكي از مباحثي كه عمدتاًَ در  اين رابطه نقشي ايفا مي‌نمايد، نحوه برنامه‌‎ريزي براي جايگزيني كاربريهاست. در طرحهاي موجود براي عملكردهاي مختلف براساس شرايطي كه معين مي‌شود به جستجوي محلهاي مناسب پرداخته مي‌شود و سپس از ميان مكانهايي كه داراي شرايط مناسب هستند، يكي براي استقرار كاربري انتخاب مي‌شود. اين روش چند مشكل ايجاد مي‌نمايد: - به هر حال يك محل از چند محلي كه بهترين شرايط را دارند، انتخاب مي‌شوند. - اراضي انتخاب شده در زمان تهيه طرح و با اطلاعات موجود داراي بهترين شرايط هستند، اما در زمانهاي بعد و با شرايط ديگر، ممكن است اراضي ديگر مناسب‌تر باشند. - معمولاً مناطق انتخاب شده در اراضي باير و يا ساختمانهايي با عمر طولاني قرار دارند، درحالي كه در زمان انجام طرح ممكن است بخشي از ديگر ابنيه نيز واجد شرايط مناسب براي ساخت شوند. به علاوه استقرار بسياري از عملكردها ميتواند در ابنيه مناسب موجود، هم شكل گيرد و در اين موارد نياز به انتخاب زمين باير و يا ابنيه در شرف تخريب نخواهد بود. - مبحث آخر، بخشيدن انحصار به اراضي ياد شده است. در صورتي كه اگر به جاي اين كار، تمام مكانهاي داراي شرايط مناسب براي هر كاربري (يا مجموعه‌هاي كاربريهاي همگون) مشخص شوند، محاسن زير حاصل مي‌شود: - شانس انتخاب محل مناسب براي هر کاربري مناسب زياد خواهد بود. - در مورد کاربريهاي انتفاعي يک حق انحصاري براي مالک به وجود نخواهد آمد. در شرايط حاضر مالک مي‌تواند با استفاده از اين انحصار اولا قيمت ملک خود را بالا ببرد و ثانيا تا هر زمان که مناسب نداند از استقرا عملکرد ياد شده جلوگيري نمايد. در حالي که با وجود مکانهاي زيادي براي هر کاربري، اولاً انحصار وجود ندارد و ثانيا چون مقدار عرضه نسبت به تقاضا افزايش مي‌يابد، قيمت اراضي بي‌جهت بالا نمي‌رود بدين ترتيب نه تنها اين انحصار شکل نمي‌گيرد، بلکه برعکس با احداث کاربري در اراضي ديگر اين شانس براي باقيمانده اراضي از دست مي‌رود. به عبارت ديگر با چنين روشي نه تنها مالکين اراضي داراي انحصار نمي‌شود، بلکه عملا نوعي انحصار براي عملکردها ايجاد شده و قيمت زمين به علت بالا بودن عرضه به حد منطقي مي‌رسد. با منطقه‌بندي استقرار عملکردها، هر منطقه تعدادي از عملکردهاي مختلف ميتواند مستقر شود، بنابراين شانس انتخاب براي مالک زمين باقي خواهد ماند و شهر به شيوه شهرهاي طبيعي شکل خواهد گرفت. براي امکان پذير ساختن کنترلهاي کاربريهاي در سطح مورد نياز پس از تعيين سقف جمعيتي هر محله با توجه به سرانه‌ها، سطح هر کاربري تعيين مي‌شود و پس از اينکه تقاضا براي احداث هر کاربري به سطح مورد نياز رسيد، اين کاربري از جدول حذف شده و ديگر نمي‌تواند مورد تقاضا قرار گيرد و در صورت تغيير کاربري از اين نوع  دوباره به جدول بازگردانده مي‌شود. (عرصه، 82، 127) د) آستانه‌اي بودن نحوه استفاده از اراضي و تراكم ساختماني: همانطور که گفته شد بايد انعطاف پذيري حداقل در چهار محور بتواند اثرگذاري مثبت داشته باشد. در ادامه مشاهده مي‌شود سيال نمودن نحوه استقرار از اراضي و تراکم ساختماني تا چه حد بر اين روال حرکت نموده است. - پاسخگويي به حداکثر تمايلات مردم: همانطور که تشريح شد با اتخاذ اين روش، شهروندان قادر به انتخاب تعدادي کاربري و انواع تراکم ساختماني (با توجه به ويژگي اراضي خود و منطقه بندي واقع شده در آن) خواهند بود و اين نسبت به شکل فعلي طرحهاي شهري  که براي هر زمين تنها يک کاربري و يک تراکم را مجاز مي‌شمارد، در ارتباط با پاسخگويي به تمايلات مردم قدم بزرگي به پيش است. بي‌آنکه اين امر به ايجاد هرج و مرج در طرحهاي شهري منجر شود. - امکان تطابق با تغيير شرايط اجتماعي و اقتصادي: همانطور که تشريح شد  در روشهاي فعلي طراحي شهري براي مثال، اگر زميني که براي يک دبستان در نظر گرفته شده به دلايلي به اين امر اختصاص نيابد، موضوع استقرار اين مدرسه دچار مخاطره خواهد شد، يا بالعکس اگر در همين بخش شهري، زمين يا ساختمان ديگري که داراي شرايط قابل قبول نيز مي‌باشد بتواند با سهولت تمام براي ايجاد همين مدرسه، در اختيار قرار گيرد موضوع با طي مراحلي خاص در تغيير طرح ممکن نمي‌شود. با منطقه‌بندي و اختصاص اراضي وسيعي براي هر کاربري هر دو مشکل حل مي‌شود. در مورد تراکم چنانچه به عللي (اقتصادي، اجتماعي و يا کالبدي) لازم باشد که تراکم جمعيتي کمتري در هر يک از بخشهاي شهري ساکن شوند، از آنجا که قبلاً تراکم ساختماني بالاتري براي آن اعلام شده است موضوع بعنوان سلب حقوق ساکنين تلقي شده و مشکل زا خواهد بود در حالي که در شکل تراکم سيال اين اضافه تراکم ميتواند از تراکم اضافي که شهرداري (در ازاي دريافت بخشي از اضافه ارزش) واگذار نمايد کسر گردد بدون اينکه حقي از کسي سلب شده باشد. - پاسخگويي به ويژگيهاي کالبدي شهري و خصوصيات اراضي در طرحهاي گذشته در مورد تراکم همانطور که ذکر شد به هيچ عنوان ويژگي اراضي در نظر گرفته نمي‌شد، در حاليکه با روش ارائه شده، اين مطلب مدنظر خواهد بود. در مورد نحوه استفاده از اراضي نيز با منطقه‌بندي تمامي اراضي واجد شرايط برابر، براي کاربريهاي مختلف (به جاي انتخاب اراضي خاص براي هر کاربري) تا حد زيادي به ويژگيهاي اراضي پاسخ داده مي‌شود. - دستيابي به طرحهاي متنوع و همگون (به جاي همسان سازي) در طرحهاي موجود با ثبوت تراکم و ضوابط ساختماني غيرقابل انعطاف، يکنواختي خشکي شهر را در بر مي‌گيرد. گرچه فقدان هر نوع همگوني نيز شهر را  دچار آشفتگي سيما مي‌نمايد. ولي چنانکه به سوي ضوابطي حرکت نماييم که به جاي همساني و يکنواختي در واقع همگوني (يا تنوعي قانون مند) را ديکته نمايد، خواهيم توانست تنوع قابل پذيرشي را براي شهر فراهم نماييم. - عدم افزايش قيمت اراضي با شکست انحصار همانطور که گفته شد در طرحهاي سيال با عدم تثبيت کاربريهاي انتفاعي و تراکم هاي بيش از حداقل، قيمت کليه اراضي، در حد متوسط پايين اراضي باقي مي‌ماند، در نتيجه از ايجاد بهره مالکانه جلوگيري بعمل مي‌آيد. اين روش جهت عرضه و تقاضا را نيز عوض مي‌کند. در حالت قبل با تثبيت کابردي اراضي، اين مالک اراضي بود که ميتوانست با عدم عرضه ملک خود، تقاضا را در فشار بگذارد و موجب افزايش قيمت زمين شود. در حالي که در شکل پيشنهادي، برعکس اين تقاضاست که هر وقت مناسب دانست براي براي انتخاب زمين از ميان خيل عظيمي از عرضه‌کنندگان به انتخاب مي‌پردازد و عرضه کننده مي‌داند که اگر تن به فروش ندهد با استقرار کاربري در زميني ديگر، در ادامه تقاضايي باقي نخواهد ماند و زمين بايد به کاربري پايين‌ترين اختصاص يابد. بنابراين انحصار نه تنها به سود تقاضا کننده شکسته مي‌شود بلکه به نوعي به عنوان اسلحه خود او بر عليه عرضه کننده درخواهد آمد. (عرصه، 82، 129) حال پس از ارزيابي هر سه طرح اکنون به مسايل و نيازهاي شهر يزد به طور فهرست وار مي‌پردازيم. ضمناً پيشنهادات کوتاهي نيز ارائه مي‌شود. 4- نيازهاي شهر يزد و پيشنهادات لازم در اين زمينه: 1-4- نياز به خارج کردن شهر از حالت بيماري ماکروسفالي، آکرومگالي و اسکلپ: شهر اکنون به سه بيماري مبتلا است. بزرگ سري،‌ نا اندامي و کچلي. جهت درمان بزرگ سري (ماکروسفالي) لازم است عملکردهاي عمده شهري به دو شهر حميديا و شاهديه که چسبيده به شهر مادر است انتقال يابد. جهت درمان نااندامي (آکرومگالي) سازمان اجرايي طرح جامع بايد اجراي چهار عملکرد را يعني سلسله مراتب کاربريها، مراکز شهري، شبکه‌ها و فضاهاي باز و سبز را همزمان و به همراه يکديگر در دستور کار خود قرار دهد و جهت درمان بيماري کچلي (اسکلپ) بايد کليه مخروبه‌هاي بافت قديم شهر که بالغ بر 2000 هکتار مي‌شود، پاکسازي و بجاي آن مدارس، فضاهايي ورزشي، تفريحي، پارک و ديگر عناصر شهري احداث شود. 2-4- نياز به فضاهاي سبز و باز: فقدان فضاهاي باز و سبز از مشکلات اساسي شهروندان محسوب مي‌شود. در شهر يزد فضاهاي سبز و بويژه فضاهاي ورزشي براي جوانان و نوجوانان از اهم نيازها به حساب مي‌آيد. لازم است فضاهاي در نظر گرفته شده در طرح به ويژه در سطح محلات که فضاهايي فراموش شده‌اند، توجه و زنده گردند. 3-4- نياز به مديران شهري آگاه: شهر يزد نياز به مديران شهري متخصص که بتوانند طرحها بويژه طرح جامع شهر را خوب شناخته و به شيوه‌ها، راهها و ابزارهاي رسيدن به اهداف طرح آگاه باشند و نحوه مشارکت دادن مردمان از طريق ابزارهاي فرهنگي را درک کنند. و بعلاوه از نظر اقتصادي، راههاي صحيح کارسازي هزينه‌هاي طرح و شهر را بدانند و  اين در حالي که هم اينک متخصصين طراز اول در حاشيه قرار گرفته‌اند. 4-4- نياز به سيماي شهري زيبا و کارا: اکنون شهر يزد سيماي بسيار آشفته و زشتي را در خود دارد. وقتي سخن از سيماي شهر مي‌شود آنچنانکه لينچ گفته است 5 محور را در برمي‌گيرد. لبه، راه، محله، گره و نشانه. از لحاظ لبه با عنايت به اينکه شهر يزد فاقد لبه‌هاي طبيعي است. از اينرو ميتوان از لبه‌هاي ايجاد شده در شهر تاريخي درسهايي را در جهت ساخت سيماي زيبا در شهر گرفت و در زمينه راه بايد از اصول حاکم بر شبکه‌ها در بافت‌هاي تاريخي شهر که داراي پيوستگي، سادگي، تباين، مقياس، تناسب و صراحت است در بافتهاي جديد سود جست.  محلات در گسترش‌هاي جديد شهر پراکنده، آشفته، و بي هويت شده‌اند، بنظر مي‌‌رسد از ارتباطات اجتماعي ، شخصيت هويت و پيوند فضايي در محله‌هاي قديمي ميتوان در توسعه‌هاي جديد درس گرفت. و باز از جذابيت مساجد، ميادين، فضاهاي باز و پاتوق که گره‌هاي مناسبي بوده‌اند و مناره‌ها و بادگيرها، و گنبدها به عنوان نشانه‌هاي شهري در ايجاد سيماي زيبا و کارا در شهر جديد يزد استفاده شود. 5-4- نياز به شوراي اجرا و کنترل طرح جامع: در شهر يزد لازم است از جوانان متخصص در شهرسازي، معماري، عمران و ديگر رشته‌ها گروهي تخصصي تشکيل و به کنترل و اجراي طرح جامع بپردازد. وظائف اين گروه عبارت خواهد بود: قرار گرفتن در متن تهيه طرح جامع سوم و طرح تفصيلي – تهيه و تنظيم برنامه‌هاي ميان مدت – هدايت عمليات اجراي طرحها – کنترل و ارزيابي طرحها – ايجاد هماهنگي بين نهادها و سازمانها در شهر – بررسي راههاي مشارکت صحيح و فعال مردم – آماده سازي بستر براي اجراي عناصر اصلي طرح و تهيه و تنظيم برنامه‌هاي آموزش همگاني. 6-4- نياز به آموزش عمومي شهرسازي: لازم است فرهنگ سازي در شهرسازي به دو طريق با صدا از طريق رسانه‌ها، مجامع، شوراها، گروهها و بي‌صدا از طريق ساخت فضاها و عناصر با معني شهري که با مردمان ارتباط زباني پيدا نموده، همت گماشت. 7-4- نياز به برخورد صحيح با محدوده شهر: برخورد ناسنجيده در شهر يزد نسبت به محدوده شهر مشکلاتي را ببار آورده است. چنانچه محدوده مرتباً افزايش يابد (امري که در شهر يزد چنين شده است) رشد پراکنده شهر، از هم گسيخته شدن شيرازه طرح، افزايش هزينه‌هاي عمومي، تمايز طبقاتي، از بين رفتن زمين‌هاي کشاورزي و باغات پيرامون شهر را به دنبال خواهد داشت و چنانچه محدوده کنترل شود افزايش قيمت زمين، بورس بازي و پرتاب قشر محروم به حاشيه شهر را سبب خواهد شد. در شهر يزد اکنون محدوده گسترش يافته و از عجايب اين روزگار است که اين امر به رشد پراکنده شهر، افزايش هزينه عمومي،‌تمايز طبقاتي، از بين رفتن باغات، بورس بازي زمين و پرتاپ مردمان به حاشيه شهر منجر شده است. حال دو نکته جهت حل مسئله پيشنهاد مي‌شود: 1- ميزان توسعه پيرامون شهر نبايد به حدي باشد که به اتلاف منابع بيانجامد. از اينرو بايد جهت زمين در داخل محدوده معين کنترل شود. 2- از ميزان حرکت جمعيتي از منطقه به شهر تا حد توانايي‌هاي جذب محيط شهري جلوگيري شود و اين جلوگيري با زور ممکن نيست و تنها راه آن نگاه يکسان به شهر و منطقه است و اين امر نياز به آمايش سرزمين دارد. 8-4- نياز به دگرگوني بنيادي در سازمان اجرايي طرح جامع: نبايد تصور شود به اينکه تنها مجري طرح جامع شهر ميتواند شهرداري باشد. اين تصور است که اجراي طرحهاي جامع را با مانع روبرو ساخته است. در اجراي طرح کليه سازمانها، ادارات، کارشناسان، مديران، منابع مالي، و بطور کلي يک عزم همگاني در شهر و زير نظر شهرداري و شوراي شهر بايد وارد ميدان شوند. در اين مسير ابتدا همگان از طريق آموزش‌هاي خصوصي و عمومي بايد طرح را بشناسند، منابع مالي را تهيه کنند، مديران زبده و آگاه به کار بگمارند و بدون شک زمينه مشارکت مردمان را فراهم سازند. 9-4- نياز به تشکيل سيستم اطلاعاتي: درست کار کردن يک سيستم بستگي به اطلاعات صحيح دارد که در اختيارش قرار مي‌گيرد. از اينرو پيشنهاد مي‌شود سيستم اطلاعاتي در ارتباط با طرح جامع در درون دفتر شهرسازي شهرداري يزد تشکيل و ارتباط تنگاتنگ با ديگر مراکز اطلاعاتي و ساير سازمانهاي مربوطه در شهر داشته باشد. اطلاعات بايد صحيح، دقيق، جديد، منتخب، واضح و قابل درک باشد تا با توجه به هزينه‌هاي صرف شده، مفيد واقع شود. 10-4- نياز به تأمين منابع مالي طرح: اجراي طرح جامع در سطح اقتصاد کلان و خرد همواره از مشکلات اساسي شهرداري مي‌باشد. براي بهبود اين امر پيشنهاد مي‌شود. الف: ارزش افزوده زمين به سازمان اجرايي طرح برگردانده شود. ب: سرمايه‌گذاريهاي عمراني براي تامين هزينه‌هاي طرح توسط شهرداري انجام شود. ج: حق استفاده از تاسيسات و شبکه‌هاي شهري دريافت شود. د: ماليات از مستغلات شهري در اختيار اجراي طرح قرار گيرد.   کليد واژه: طرح جامع              (Master plan) ساماندهي مجدد             (Rehabilitation) بزرگ سري يا ماکروسفالي         (Macro-cephalic) نااندامي يا آکرومگالي                (Acromegaly)   منابع و مآخذ: - ديدگاههاي كلان نحوه نگرش به برنامه توسعه يزد، 1382، مهندسين مشاور عرصه، تهران. - طرح جامع يزد، 1352، مهندس مشاور دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران. - طرح جامع يزد، 1363، مهندسين مشاور شهربد، تهران. - طرح جامع يزد، 1382، مهندسين مشاور عرصه، تهران. - فروزان‎فر، جلال، 1372، تأثيرات طرح جامع يزد بر سازمان فضايي شهر، دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران. Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} شکوُه‌هاي ناتمام «بياد پرفسور منوچهر مزيّني استاد فقيد شهرسازي دانشگاه تهران» نگارش: جلال فروزانفر – فارغ التحصيل دکتراي شهرسازي از دانشکده هنرهاي زيبا – دانشگاه تهران چکيده: زنده ياد دکتر مهندس منوچهر مزيّني از پايه گزاران شهر سازي نوين در ايران است. تأليف و ترجمه کتابها و مقالات شهرسازي، تربيت شاگردان بسيار و خدمات علمي فراوان ايشان بر کسي پوشيده نيست. در اين مقاله اجمالي از نظريات شهرسازي آن عزيز و خاطرات اين شاگرد حقير با آن استاد بزرگوار نگاشته شده است.  “Incomplete complaints” “Professor Manoucher Mozayani, the late professor of urban planning of Tehran University”   Written by: Jalal Forouzan Far, the Doctorate graduate in the field of “urban planning” from faculty of “Fine Arts”- Tehran university Abstract: Dr. Eng. Manoucher Mozayani is one of founders of modern urban planning. He has written & translated urban planning books & articles & trained a lot of students & had many scientific services. In this article, the professor’s views & my memories with him have been written.    او را در پشت نوشته‌هاي زيبا، شيوا ، متعالي و نفيسش ديدم و به دنبال «آنجا» بودم تا دست كوتاه بلندترين احساس‌هايم را به زحمت به او برسانم. چندي را با تصويرها ،‌تشنگي‌ها ، عشق‌ها ، دوستي‌ها ، رنگها ، آتش‌ها و ايمان‌ها نسبت به وي سپري كردم . او همواره اعجاب مرا برمي‌انگيخت و من لحظه‌هاي متمادي را با شگفتي خيره‌كننده‌اي به او مي‌انديشيدم . در رؤياي خود «دست تقدير» را جستجو مي‌كردم. دستي كه دست به يك «بازي نغز » زد و من ناگهان خود را در كنار او ، او كه يك حادثه بود، ديدم . حادثه‌اي كه مي‌توانست به وقوع نپيوندد و تو نداني در اين مسير عمر، چنين لحظه‌هايي وجود دارد. لحظه‌هايي پراز طعم خوش، رنگ زيبا ، گرماي نوازشگر ، جلوة لذت بخش و روح مست كنندة پر از حركت به دورها ، آري حادثه دست خوشبختي را گرفت و مرا پيش انساني اينچنين نشاند تا او را ببينم ، لمس كنم و خوشبختي را از وجود او، ديدار او، مصاحبت او، آشنايي او ، نگاه او دريابم . او در دانشكدة هنرهاي زيبا مانند سرو سهي بود و ما چونان بيدهاي مجنون ميان صحن دانشكده در او غرق مي‌شديم و او آغوش احساسش را مي‌گشود و ما لب‌هاي دلمان را  در درياي  زلال آن احساس تر مي‌كرديم و سپس دهان فهم را مي‌گشوديم و با عطش و نيازمندي، فروتني و نسيم ، اطمينان و مقاومت به ريزترين روزنه‌هاي وجود وي كه پر از عجايب و اسرار بود وارد مي‌شديم . آه وجودش چه سرزميني بود پر از چشمه‌هاي رنگارنگ ، شگفت و خارق‌العاده كه جاري و جاري مي‌شد و سرازير مي‌گشت و ما در آن سرزمين كه هيچ كجا نيست، پر مي‌شديم و صداي ريزش بارانهاي اسرارآميز را با گوش جان مي‌شنيديم آنگاه در آن سرزمين رؤيايي گوش را با نرمي به قلبش نزديك مي‌كرديم و به روشني و صراحت صداي موسيقي رودها، نهرها، چشمه‌هاي مرموز، نم نم بارانها، سيل‌ها ، هياهوها و آبشارها را مي‌شنيديم و بدين سان لحظه‌ها ، روزها و سالها از پي هم مي‌گذشتند و ما همچنان غرق در آن سرزمين زيبا بوديم .. . باري يادم مي‌آيد، روزي (تابستان 71) بر آن شدم او را در تنهايي خانه‌مان در شهر يزد زيارت كنم تا يكبار ديگر و جور ديگر او را ببينم. از اينرو منتظر «نغز» ديگري از روزگار شدم تا صحنة ديگري را به نمايش بگذارد. ديري نپائيد كه چنين شد و من استادم را در اين شهر هميشه سوخته ديدم در حالي كه بالاي تختي در كنار حوض خانه قديمي‌مان نشسته بود و من بار ديگر در مقابل روحي عظيم قرار داشتم. سه روز و سه شب شكوه‌هاي او را كه ناتمام ماند شنيدم . داستان ترجمة «فضا ، زمان و معماري»  در شب‌هاي سرد زمستان آلمان با  كفش ،‌پالتو ، كلاه و دست‌كش و داستان دوست مرموزش «دانيل» و قصة تلاش‌هاي بي وقفه ، دردناك و وهم‌انگيزش ،داستان ارتباطش با مرحوم «كوين لينچ » شهرساز فقيد انسانگرا و ترجمة اثر او تحت عنوان « سيماي شهر » و اظهار تعجب از اينكه گرچه با لينچ سخن گفته بود اما هيچگاه دست تقدير آن دو را بهم نشان نداد و او با مرگ «كوين» اظهار تألم مي‌كرد . آنگاه داستان زندگيش در آلمان ، آمريكا ، عربستان و ديدارش از شهرهاي مهم جهان و اينكه چگونه مورد بي مهري قرار گرفته بود را بيان مي‌نمود. وي از ايران به عنوان بهترين نقطة جهان ياد مي‌كرد و تهران را با چهار فصل زيبايش مي‌ستود . شب دوم بود. برادرانم كه دستي در نواختن تار و سنتور و ضرب دارند ، براي عرض ارادت پيش استاد آمدند و از ايشان اجازه خواستند تا گوشه‌هايي از موسيقي ايراني را بنوازند. ايشان بسيار استقبال كرد و ساعت‌ها اين بزم ادامه يافت. من از ديگر زاويه استاد را مي‌نگريستم و اينكه ايشان چگونه از اين مجلس غرق در نوعي «شادي‌ـ غم » است و ناگهان در اين فضاي روحاني استاد بود و تنهايي و اشك . اشك آهسته و پريشان از صف مژگان وي مي‌گذشت ، بر روي گونه‌ها مي‌غلطيد و بسان شبنمي بر روي برگ اهورايي گل به زمين سوخته كوير مي‌ريخت و عجيب جهان پيرامون خود را نشان مي‌داد. آه چه جهاني؟! چه وهم انگيز ، پس چه شد آن سرزمين پر از گل‌ها ، آبشارها ، نم نم بارانها و چشمه‌سارهاي رنگارنگ كه ما در او سراغ داشتيم ؟‌ گويي بجاي باران ، غم و اندوه مي‌باريد و ديگر حياتي وجود نداشت و در ا ين صحراي مبهوت سيماي غم گرفتة وي را نگريستم وانگهي مانده بودم كه چكنم؟! يك تنها، يك انسان، يك صحرا ، يك عدم و يك .. . شب سوم به مباحث علمي كه ميان من و استاد درآمد، گذشت . من دربارة تئوري كه در آن زمان بر روي آن كار مي‌كردم يعني «‌انعكاس عرش در فرش و الهام از فرش در ساخت شهر» سخن گفتم و بحث به درام‌هاي آسماني كشيد . ليكن استاد از حقايق، واقعيت‌ها و نيازهاي زميني سخن گفت و نظرات خود را در زمينة مدرنيسم، فرهنگ‌گرايي، طبيعت گرايي وا نسان گرايي در شهرسازي مطرح ساخت .  سپس در يك اصل كلي نياز شهروندان را در شهرسازي بر هر چيز ترجيح مي‌داد. وي « دگم » برخورد كردن با اصول شهرسازي را رد مي‌كرد و به «شهرسازي نسبي» اصرار مي‌ورزيد . ايشان از عاقله‌ زني سخن گفت كه در هنگام تهية طرح جامع يزد (1352) نزد وي آمد كه خانة من در وسط خيابان قرار گرفته است و جز اين سرپناهي ندارم. پس قرار بر اين شد كه خانة وي در طرح قرار نگيرد و اين نشان از توجه به انسانها به عنوان يك اصل در شهرسازي دارد. سپس ايشان به انتقاد از كساني مي‌پرداخت كه بدون توجه به شرايط داخلي ايران تنها به سخنان ديگران توجه مي‌كنند كه روزي به ما مي‌گويند بافت‌هاي كهن خود را تخريب كنيد و بجاي آن خيابانهاي عريض و طويل بسازيد و روز ديگر نغمه‌اي ساز مي‌كنند كه بر اين خرابه‌ها گريه، زاري و مويه كنيد. از اينرو صرف‌نظر از اين گونه سخنها ابتدا بايد بافت‌هاي شهري را پاتولوژي و سپس خرابه‌ها را به سان زخمي از بدن جدا كرد و زندگي را در آنها به جريان انداخت. آنگاه وي نظريات گوناگون در شهرسازي را مورد توجه قرار داد. از پيش شهرسازان فرهنگ گرا، پيش شهرسازان آينده‌گرا، مدرنيست‌ها ، فرهنگ گرايان ،‌انسانگرايان و بالاخره دكنستركتيوست‌ها سخن به ميان آورد. آنچنان كه در اين اواخر كتاب «واسازي» را ترجمه و به شهرسازان و معماران ارائه نمود. اما وي من حيث المجموع به ديدگاههاي مدرنيستي و وسعت جهاني شدن آنها علاقه نشان مي‌داد. در طول دوره دكترا كه هفت سال بطول انجاميد از آن اقيانوس متلاطم بويژه در زمينة «زيبايي شناسي» شهري بهره‌هاي بسياري برديم و ايشان هر كتابي را ترجمه و يا تأليف مي‌نمود با خطي زيبا، تقريظي بر آن نگاشته و براي اين بندة حقير مي‌فرستاد و اينك بهترين هداياي خاطره‌انگيز من همين دست‌نوشته‌هاست. اما در اين سالها، آنان ،‌ا ستاد را تنها مي‌گذاشتند و سينة وي را كه مملو از بهترين‌ احساس‌ها بود پردرد و رنج مي‌ساختند آنهايي كه نمي‌دانند كه بودند؟ و اكنون چه هستند؟ اما او راحت ومسلط و آرام بود. گويي بر بستر زمين صاف گام بر مي‌دارد و پرنده ايست كه بر سينة هوا مي لغزد. آخرين بار كه استادم را ديدم خزان 80 بود كه بازي روزگار يكبار ديگر در زير بيدهاي مجنوني كه بدست نامردمان بريده شده بودند، دست مرا در دستش فشرد و گفت : « عزيزم ، تنها يك كلمه مي‌توانم به تو بگويم و آن اين است كه : «دوستت دارم» و من در زير دنيايي از شرمساري بر غمكدة تنهاي او گذر كردم و او رفت و اينك براي هميشه در دوردست‌ها ، تنهاي تنها، ايستاده است و با حيرت به من نگاه مي‌كند كه چگونه اشك مي‌ريزم .. . اي خاكهاي زمستاني هشتاد و يك ، ما پرندة تنهايي را با خيالهاي نازكش ، چهرة زيبايش ، انديشة تابناكش ، بالهاي خسته‌اش ، نبوغ درخشانش ، قلب جوشانش ، روح خروشانش ، عطر خاطره انگيزش ، نغمه‌هاي سرشارش ، جاذبه‌هاي خوش رنگش ، نسيم‌هاي پيام آورش ، عطش‌هاي شعله‌ورش ، دل سوخته‌اش و صحنه‌هاي عشوه‌گريش به تو مي‌سپاريم. اينك اين سرو خرامان ما را كه باغ بي گل رخسار او ديگر صفايي ندارد آرام ومهربان در آغوش بگير وآهسته قصة تلخ تنهائي‌اش را از زبان او بشنو و آرام آرام بر شكوه‌هاي ناتمامش اشك بريز.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 توسط مدیرگروه
.: Weblog Themes By J M D :.